تبليغاتX
ساز ناکوک زمونه
ساز ناکوک زمونه

جماعت من دیگه حوصله ندارم

 

به خوب امید و از بد گله ندارم

 

گرچه از دیگرون فاصله ندارم

 

کاری با کار این قافله ندارم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:41 توسط امیر امیرخان امیرو |

گور بابای تیمای دنیا

 

 عشق است استقلال

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:28 توسط امیر امیرخان امیرو |

آقا تولدم مبارک

HAPPY BIRTHDAY TO ME

طبق آخرین اخبار من در شب ۱۳به در ساعت ۲شب به دنیا اومدم

یعنی میشه بامداد ۱۴ فروردین

ولی هنوزم که هنوزه و با اینکه ۲۱سالمم تموم شد اگر خدا بخواد،

نفهمیدم از کجا اومدمو اومدنم بهر چی بوده

اون عکس مال تولد ۷سالگیه امیرخانه

چند تا نکته راجع به عکس:

۱.امیرخان از همون بچگی خوش تیپ بوده

۲.امیرخان از همون بچگی استقلالی بوده بد رقم

۳.اون روز از صبح تو کوچه فوتبال بازی میکردم به زور آورده بودنم

کیک رو فوت کنم

۴.برای رقص هم ۲نفر دستامو تکون میدادن یکی کمرو میچرخوند

۵.اون موقع کمربند صورتی مد بودالآن یه چیزای دیگه مده

۶.فکر کنم آخرین تولدی بود که گرفتم

۷.تو خانواده ما هر کی ۷سالش میشه دیگه بزرگ میشه

منم بزرگ شدم و رفتم دنبال بدبختیای زندگی

الآن واسه خودم کسی شدم برو بیا و نیایی دارم

امیدوارم هیچکس تو زندگیش هیچوقت کوچیک نشه،منم

 "در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه

ز امروزت مشو غره که از فردا نیی آگه"  {امیرخان(ع)}(با تضمین)

اما تبریکای تولد:

۱.اولین کسی که به خاطر سفر حج زودتر بهم تبریک گفت

حاج فروغ بود که گفت روز تولدت ایران نیستم اما در کمال

ناباوری و بهت وقتی که ما داشتیم ۱۳مونو به در می کردیم

یه پیامک از عربستان(۹۶+)اومد که نوشته بود تولدت مبارک

در مدینه آروم واسه تموم زندگیت آرامش آبیه اینجا رو آرزو میکنم

واقعن به دلم نشست حاج فروغ یه حال اساسی داد

مرسی حاج فروغ"امیرخان(ع)"

۲.ساره که با یه جمله بهاری قشنگ بهم تبریک گفت

مرسی ساره "امیرخان(ع)"

۳.شیدا که روز محیط زیست رو بهم تبریک گفت

همچنین گفت ۲۱امین بهار زندگیتو به در میکنی

مرسی شیدا"امیرخان(ع)"

۴.مهدی(عادل فردوسی پور) متن تبریکش این بود:

"بیا سمع ها رو فوت کن (عذر میخوام)تا صد سال زنده باسی"

مرسی مهدی"امیرخان(ع)" 

۵.دوباره شیدا که تولد واقعی و شناسنامه ایمو هم تبریک گفت

گفت که کار از محکم کاری عیب نمیکنه

مرسی دوباره شیدا"امیرخان(ع)"

۶.ریحانه،که فکر میکرد اولین نفره بهم تبریک میگه

در پیامکی زیبا گل برام فرستاده بود

مرسی ریحانه"امیرخان(ع)"

 

با تشکر از شما میخوام بگم قربون همتون

ناگفته نماند از یکی دو سه چند نفر دیگه هم توقع داشتم

ولی اصلن انگار که نه انگار که نه انگار

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 2:0 توسط امیر امیرخان امیرو |

 بعد از سلام علیک و توضیح مسابقه اس ام اس:

عادل:اما خیلی خوشحالیم در بخش اول برنامه در خدمت آقای گانداسا معلم خارجی هستیم و همچنین یکی از  مسوولین دانشگاه که چون آقای گانداسا مترجمشونو نیاوردن خانم مسوول زحمت ترجمه رو هم میکشند.ضمن خوش آمد به آقای گانداسا صحبت های ابتداییشونو میشنویییییم

مسوول:من عرض سلام دارم خدمت شما و همکارانتون و ببینندگان زیادتون

خطاب به گانداسا= welcome to iran and you,re welcome to iran

گانداسا:thank u you,re more than welcome.I say hello to all

(عادل چون خودش انگلیسی میفهمه سریع سوال بعدیشو میپرسه)

عادل:از ایشون بپرسین چه پیش زمینه ای داشتن از ایران و موقع ورود مشکلی براشون پیش نیومد؟

مسوول:Mr.what did u think about blackboards of Iran and do u have any problem? ohom

گانداسا:well,I,d always heard bad about Iran but when I come to Iran my mind is really changed.however my chinese wife and I had some problems at the airport that they solved

مسوول:ایشون میگن همیشه از ایران خوب شنیده بودن و در فرودگاه از ایشون و همسر ژاپنیشون استقبال گرمی به عمل اومده

عادل:فکر کنم یه چیزه دیگه گفتا!؟باشه بگذریم.بعد ایشون تخصصشون در چیه؟

مسوول:where were u last September in the morning at night

گانداسا:I,m proffessor of sports like football and etc

مسوول:ایشون دکترای فلسفه و منطق دارن و کوانتوم درس میدن

عادل:مطمینی اینو گفت؟باشه.به عنوان آخرین سوال ایشون به توافق رسیدن با مسوولین دانشگاه و تو ایران میمونن؟

مسوول:Did u ever see university in your life?and are u going by bus?Mr

گانداسا:I don,t think I can work in here and I,m going to escape from Iran and I,ll never come back

مسوول:ایشون میگه به توافقات اولیه رسیده و یک سفر یه روزه به دبی داره و سریع برمیگرده

عادل:خیلی ممنون چون آقای گانداسا بلیت هواپیما دارن ما دیگه مزاحمشون نمیشیم این خداحافظیه آخر رو میتونن فارسی بگن؟

مسوول:Can u speak Finglish?Mr

گانداسا:کدافض

عادل:اما بریم سراغ بحث دانشگاه که حوادث عجیب و غریب کم رخ نمیده تو دانشگاه پیام نور............................................................................

 

توضیحات=این یکی از آخرین اجراهای ۹۰ ما بود که این قسمت اولش بود

فقط نکته اش اینه که گانداسا جواب عادل رو میده با اینکه مسوول هم انگلیسی و هم فارسی اشتباه ترجمه میکنه(البته اینو همه فهمیدید همینجوری نوشتم)

در ضمن مسوول همش از رو دیکشنری  نیگا میکنه و ترجمه میکنه

من تو این تیاتر ۲نقش بازی کردمیکی همین گانداسا یکی هم دانشجوی نمونه که زبونش میگیره

عادل فردوسی پور رو مهدی بازی کرد و مسوول رو شیدا.

نکته جالب این بود که من بالای سن شیدا رو نشناختم و

 میخواستم بهش بگم برو پایین شر نشو(چون که چادر پوشیده بود)

من که گفتم دیگه ۹۰ اجرا نمیکنم

ما که رفتیم آسیا

اینم یه عکس خیلی جالب نیس ولی جایی که ما اجرا داشتیم خوب نبود

اون عادله اینم منم در نقش دانشجویی که تو مایه های علی دایی حرف میزنه

این عکسا بهتره اول قرار بود اینجا اجرا کنیم

حالا دیدین عزت و ذلت دست خداس قرار بود کجا اجرا کنیم کجا اجرا کردیم

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 2:45 توسط امیر امیرخان امیرو |

من: پروردگارا(باتن صدای یوزارسیف خوانده شود)٬نوکرتم

خدا : با زبون خودت حرف بزن ببینم چی میگی!؟

من: دو می می دو دو می می دو دو می فا می ر ر ر سی سی ر ر سی سی ر می ر دو دو دو لا لا دو دو لا لا دو ر دو سی سی سی سلدیز سلدیز (لاو استوری)

خدا: چرا فالش میزنی؟

من: خودت منو ساز ناکوک زمونه آفریدی

خدا: آهان!من موندم چطوریه تو فالش میزنی ولی فالش نمیخونی؟

من: اونم کار من نیست کار عشقه که زیر سر خودته

(به خدا میخوام بگم چقدر غریبی رو زمین آهنگ غریب آشنا رو براش میزنم.خیلیا فکر میکنن اسم این آهنگ غریبه آشناست ولی آگاه باشید(باتن صدای یوزارسیف خوانده شود)که غریب آشناست مثل شب روز یا زیبای زشت)

اومدم به خدا بگم چرا هر کسی یاری داره من ندارم؟آهنگ کو یارم یارم کو رو براش زدم

من: خداااااااااااااااااااااااااااااااا یه دختری رو میخواستم بهم ندادن

خدا: نمیدونی چه لطفی در حقت کردن.صلاحت در این بوده

من: یه دختری هم ازم خواستگاری کرد(البته اولی نبود آخری هم نخواهد بود)

 گفتم میخوام ادامه تحصیل بدم

خدا: خوب کاری کردی این به اون در

من: چی بگم.چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم........

خدا: اینم باز به صلاحته.قدر این دوران رو بدون که دیگه بر نمیگرده

من: آدم که یاد گذشته هاش میافته تصویری از روزای رفته میبینه.افسوس که گذشته دیگه بر نمیگرده

خدا: (سکوت کرده)

من: خدا یه حرفی بزن

ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم

واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم

ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو توی این زندون غم چرا انداختی منو

ملودی:سی می می می ر می فادیز می ر می فادیز سل فادیز می ر فادیز می ر دو سی سل فادیز می ر فادیر می

چرا هر جا که میرم در به روم وا نمیشه چرا هر جا دلیه میشکنه مثل شیشه

ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه این چیه که قلبمو داره آتیش میزنه

(یه آدم....هم داشت با خدا حرف میزد که این آهنگ آخری رو شنید.به خدا گفت:)

آدم...: این از اوناست که صاف باید بره تو جهنم٬همش زده و خونده و رقصیده اصلا عبادت نکرده

خدا: تو دخالت نکن به بچه موزیکسین ها جسارت نکن.اصلا چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی نه مال این نه مال اونو برده فقط آهنگ اینو اونو برداشته زده خونده.آدم خوبیه هواشو دارم بعد که اومد این دنیا خودم براش گیتار میسازم

من: من در حالی که کف کردم میگم هر کسی یه جور عبادت میکنه.خدا گفته همیشه منو یاد کنید ۵بار در روز مستقیما منو به یاد بیارید منم با موزیکه که خدا رو حس میکنم در روزم بیشتر از ۵بار میزنمو میخونم

خدا: خوب امیرخان وقتت تمومه دیگه حرف آخرو بزن بنده های دیگه منتظرن

من: تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم من به غیر از خوبیه تو مگه حرفی میزنم؟

در آخر آهنگ هدیه رو به تو هدیه میکنم

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

 غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورو دیدم

 تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

 

یه حدیث هم بگم :

اگر با خودت کنار بیای با خدای خودت هم میتونی کنار بیای

 فارغ از اینکه دین داری یا نداری "امیرخان (ع)"

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 3:5 توسط امیر امیرخان امیرو |

یه جمله ای هست هر کی هر نظری راجع بهش داره بگه :

گاو چاق لاغری از فربه ای فربه بود از لاغری نتوان خرید

 

خوب امروز یه حادثه غیر مترفبه ای ببخشید غیر منتظره ای

برای من پیش اومد(نمیگم تا آخر پست رو بخونین)

خوب اول یه چیز دیگه بگم این که میبینید در اتاق امیرخانه

باورتون نشد اینو ببینید باور میکنید

اینم از نمای نزدیک حالا اگه گفتین این کیه؟

حادثه همین بود امروز دیدم شیدا و ساره با لبی خندان و چشمی گریان(این الکی خودش اومد)دارن با برگه ای در دست میان من از دور گفتم اینا دیگه کین؟بعد دیدم آشنا هستن گفتم چشون شده باز؟

اینو شیدا کشیده(من نمیدونم چرا شیدا که اذیتم میکنه بدم نمیاد)

تا باشه از این اذیتا باشه(مرسی شیدا جان)

دیگه نظرش با شما ...................

حدیث نگفتم راستی:

خوشکلی نیستی خوبی بدی هر چی هستی آدم(و برای بانوان حوا)باش "امیرخان (ع)"

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 1:41 توسط امیر امیرخان امیرو |

یه سری چیزا تو زندگیه آدم رخ میده که براش تجربه میشه

 یا حتی یه کم عقایدش تغییر میکنه یا بهتر میشه یا بدتر

برای نمونه(یاد جشن قلم بخیر) من وقتی خارج از ایران بودم عقیده داشتم آدم تا بچه دار نشده نباید ازدواج کنه بعد که برگشتم ایران و دیدم تو ایران از اون خبرا نیست و آزادیه بیان نیست و همه معذب هستند ببخشید مجرد هستند تصمیم گرفتم تا ازدواج نکردم بچه دار نشم.

عقیده به فرهنگ،موقعیت جغرافیایی،موقعیت مالی،سن،جنس،وازکتومی،توبکتومی(۲تای آخری رو از ترسم نوشتم)و ........بستگی داره 

من یه عمره که تحت تعقیبم ولی این عکسا مال وقتیه که تازه گوشیه کا۷۵۰آی(دردم نگرفتا) اومده بود

سریع ما رو وانتد خواندند و مدتی هم آب ولرم میخوردم تو عکس بعدی میتونید ببینید

بیگناه همه جا میره ولی بر میگرده نگران نباشید

این پست رو هم با حدیثی به پایان میآورم:

تا خون در رگ ماست معلومه زنده ایم،تا کور شود هر آنکه خدا بخواهد "امیرخان (ع)"

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:56 توسط امیر امیرخان امیرو |

سلام به دوستای عزیزم

قربون اونوقتادلم برای  رفیقای مردم تنگ شده

 بریم سراغ امیرخان ببینیم این روزا چیکار میکنه

ویولن امیرخان بعد از ۵ ماه دوری از میادین پا به توپ شد

۵ ماه پیش استاد ویولنم رفت سوییس دخترشو ببینه من و از شور و اشتیاق یادگیری انداخت وقتی هم ۲ماه پیش برگشت به علت پاره ای مشکلات شخصی و غیر شخصی و هم چنین امتحانات وحشتناک دیگه دست به ساز نبرده بودم تا دیروز ویولونم رو کوک کردم(۵ماه مثل خودم نا کوک شده بود)دوباره همه بدنم به لرزه در اومد با صدای ناز ساز

البته من همه ساز هام هم که کوک باشه خودم ساز ناکوکم نه اینکه حالم بد یا گرفته باشه ها نه ساز مخالف وضعیت اجتماع و ........

دیگه براتون بگم چند تا پیشنهاد کار فرهنگی هنری بهم شده یکی دو تا تیاتر که نمایش نامه اشونو  خوندم ولی تایید نکردم هنوز و کانون موسیقی هم گفته بیا به دانشجو ها گیتار درس بده(البته من ادعایی ندارم که استادم ولی تجربیات ارزنده ای دارم که میتونه به هر هنرجوی مبتدی کمک کنه)

فعلن دارم رو پیشنهاد ها فکر میکنم ببینیم خدا چی میخواد

جماعت من دیگه حوصله ندارم به خوب امید و از بد گله ندارم گرچه از دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم،در ضمن تو فکر یک سقف هم هستم

نمره هام همش ۱۷ شده به جز درک که خراب شده چون من مرد امتحانات سخت هستم و این امتحان خیلی آسون بود حوصلم نشد همشو درست بزنم(شاید ترمی دیگر)یکی نیست به من بگه سوالایی که بلد نیستی نزن جایزه که نداره همه پاسخنامه رو پر میکنی

در آخر باید بگم:

من هنرمند نیستم ولی هنرمندان رو دوست دارم "امیرخان(ع)"

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:25 توسط امیر امیرخان امیرو |

نمیخوام سرتونو درد بیارم ولی یه نامردیایی دیدم که نمیتونم ساکت بشینم و دوست دارم آخرش چند تا نتیجه اخلاقی بگیرم شما هم کمکم کنید ممنون میشم.پیشاپیش از گذاشتن پرانتزهای زیاد عذر میخوام ولی لازمه متنه کاریش نمیشه کرد

موضوع جریان یه رفیق نا رفیقه(از آوردن اسم معذورم،نمیخوام بگم آدم بدیه ها،نه،حداقل از من بهتره چون من بدجوری رک هستم و مثلن حرفای تو ببخشید مثلن اگر از کسی خوشم نیاد بهش میگم)که بالاخره خودشو  نشون داد.خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

اما بریم سر اصل مطلب :

با یکی از همکلاسیام تقریبن همسایه یا هم محله در اومدیم و ادب و شعور و ۳۰۰تا از این چیزا حکم میکرد هر وقت هم مسیریم یه تعارفی بکنیم که با هم بریم.خب من یه بار تعارف کردم که با هم رفتیم و یه بارم دیدم پیاده داره میره سوارش کردم.یه بار هم که میدونستم کجاس و هم مسیر هم بودیم تعارف نکردم که خودش زنگ زد گفت منو با خودت ببر.نمیدونم چرا ولی از این موضوع خیلی بچه های دیگه شاکی شده بودن

 من خودم دل خوشی از دست این خانم ندارم چون پشت سرم زیاد حرف زده تو این زمونه عشق نمیمونه ببخشید من آدم نمیشم تو این زمونه به هر کی خوبی کنی بد جوابتو میده.البته از اون انتظاری نیست چون دختره و انتظار مردونگی نمیشه ازش داشت

خت من خیلی عصبانی شدم و شانس آورد یه مدتی ندیدمش و گفتم نیگا ما با کی رفیق که چه عرض کنم با کی سلام علیک داریم(کسی که رو ما ......بود نا رفیق .......بود)با خودم گفتم ولش کن بذار از ما نخورده باشه

خلاصه گذشت و من این موضوع رو هضم کرده بودم اما باهاش سر سنگین شدم و بهش فهموندم حال نمیکنم حتی جواب سلامشو بدم

در جواب نامه تو نا رفیق ازتو مینویسم که:

من اگر کامروا گشتم وخوشدل(البته در حد خودم) چه عجب/مستحق بودم و اینها به زکاتم دادن

شما بگین توی این خواستگارا کی میشه دوماد ایشالا؟اینم برای تعیین نرخ وسط دعوا

واقعن شما بگین با این رفیق نا رفیق چیکار باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

شیطونه میگه ..........لا اله الا الله(اونایی که منو میشناسن میگن چی شده اینقدر خونسرد با این موضوع برخورد کردم)

و اما نتایج اخلاقی :

۱.آدم فروش دست تو رو شده برام ببخشید آدم فروش همیشه اول خودشو میفروشه بعد آدما رو

۲.پست ترین آدما کسی است که جلوت اظهار ارادت و پشتت غیبتتو بکنه {امیرخان(ع)}

۳.حقیرترین افراد کسی است که بخل وحسد را درون خود نکشد و بد تر اینکه از پشت خنجر بزند  {امیرخان(ع)}

۴.۵.۶.۷.۸.۹.بقیه اشو شما بگین

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:20 توسط امیر امیرخان امیرو |

خیلی دلم واسه این مدل خودم تنگ شده

چیکار کنم درویشا منو نخواستن

 

درویش رو هر گلی(ایهام نداره ها) بخوابه شب رو سر میاره

یا علی گفتیم ولی عشق آغاز نشد برای همین مارو درویش حساب نکردن

 

 

اینم به افتخاره روز آخر دی:دلم میخواست

شبی من باشم و اون باشه و می باشه

هوای سرد و برف آلود دی باشه

ولی نه من هستم نه اون هست نه می نه برفی نه دی

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:42 توسط امیر امیرخان امیرو |

کاشکی من اونجا بودم

اما اینجا پیر دیر ما به ظاهر جوونا رو دارم

تو زندگیم خیلی از حرفای این مرد کمکم کرده.خیلی مدیونشم ایشالا همیشه سالم باشه و سایه اش بالای سر من و خیلی از کسان شبیه من

 

این مساله فرهنگ رو در جواب نظرات پست قبلی نوشتم

فرهنگ

اصلا منو بگو که به بانوان پرداختم تا موقعی که یه گروه چادر از سر زنا بکشن و یه گروه به زور روسری سر زنا کنن وضعیت همینه که هست ما مشکل فرهنگیمونو باید درست کنیم که درست بشو نیست تا ۲نسل دیگه

 مگه آدمایی مثل من چقدر میتونن فرهنگ سازی بکنن

"ای طلا بانوی ناب خاوری .................

نازنین از قفس بیزار من جای تو گوشه خاموشی نبود همدل و همراه من خونه تو پشت پرده فراموشی نبود قصه حوا رو بسپار دست باد بذار این افسانه رو باد ببره گرچه باد از نفس افتاده هم این فریب کهنه رو نمیخره زخمیه ....... من تموم کردم کلام دردتو پس از این نوبت توست بانوی من "  

هر وقت یاد گرفتیم و یاد دادیم که هر کسی هر جوری که هست باشه و کسی به کسی نگه چیکار بکن یا نکن شاید امیدی به پیشرفت باشه

در ضمن:

این روز ها همه به من میگن

تیک کر(take care)  شما چطور؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:30 توسط امیر امیرخان امیرو |

این در اثر گرمای زمین هست اما تو ایران هم نگاه کنید اول چادر و روبنده بود بعد روبنده ها برداشته شد بعد چادر برداشته شد مقنعه(درست نوشتم؟) اومد اونم برداشته شد روسری اومد اینم هی داره میره بالاتر(البته به نظر من پوشاندن موی سر زنان باعث میشه اگر تمیز هم نباشن یه چیزی بندازن رو سرشون بیان بیرون ولی اگر مجبور به پوشاندن مویشان نبودن حداقل به بهداشت موی سر بیشتر میپرداختن)پاچه شلوارها و آستین مانتو ها هم که داشت میومد بالا و بالا تر که برادرانمون تذکر دادن.البته من هنوز پای حرفم هستم که هر کسی باید این حق رو داشته باشه هر جور که راحته و اعتقاد داره بگرده و مسلما تو جامعه بی فرهنگ ما طبعات و عواقبش رو هم بپذیره

 

شما فکر میکنید خارجیا این صحنه ها رو میبینن راجع به دخترای ایرانی چی فکر میکنن؟فکر میکنن همه دخترای ایرونی اینجورین؟

من یکی که روم نمیشه بگم این تیم ملی کشورمه

تیم ملی بانوان ایران ۰ تایلند۷

چرا؟ چون بارون میومده دخترای ما با پوشش همه جانبه راه نمیتونستن برن چه برسه به اینکه بدوند

ولی صورت هم براش نمیمونه ها بیچاره همبسترش

اینم چون بحث بانوان شد ببینید بچه با چه کیفی شیر میخوره

اینم بیربطه به موضوع ولی هیچوقت تو عمرش فوتبال بازی نکرده

یارو دلش خوشه سر و سامون گرفته

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 6:16 توسط امیر امیرخان امیرو |

            سلام کردن یا نکردن مساله این است

اول درود٬دوم السلام علیک٬سوم های٬چهارم سلو٬زبون دیگه ای بلد نیستم

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت      سرها در گریبان است

سلام ای کهنه عشق من عزیز دل سلام از ماست

سلام از ماست که بر ماست

کلا سلام ۱۱ حالت  داره

۱ آدم باید به بزرگترش سلام کنه

۲ آدم یه جایی وارد میشه باید سلام کنه

۳ آدم بعضی وقتا مجبوره سلام کنه

۴ آدم حال میکنه به بعضیا سلام کنه

۵ آدم حال نمیکنه به بعضیا سلام کنه

۶ آدم حال میکنه بعضیا بهش سلام کنن

۷ آدم حال نمیکنه بعضیا بهش سلام کنن

۸ آدم جواب سلام بعضیا رو نمیده

۹ آدم جواب سلام بعضیا رو (سلام از ماست)میده

۱۰ آدم جواب سلام بعضیا رو با اکراه میده

همه موارد فوق نات انلی در مورد آدم بات آلسو در مورد حوا هم صادقه

ما یه اردو رفتیم جهنم دره زیبا(عکسش پایین هست) با شیدا از صبح تا عصر بحث سلام کردن یا نکردن داشتیم من میگفتم دخترا باید برقصن ببخشید سلام کنن اون میگفت پسرا.بحث خیلی بالا گرفت من گفتم مشکلی برای سلام کردن ندارم که شیدا آروم شد.قرار شد از اون روز سلام کنیم چرت و پرت بگیم و...)فرداش که رفتیم دانشگاه من به گربه های دانشگاهم سلام میکردم که دیگه شد سوژه خندمون(البته خیلیام تعجب میکردن من سلامشون میکنم)

 

یه آدمی هست  ۵٬۴سال اینا از من بزرگتره به دلم مونده یه بار یه روز یه جایی بگی میخوامت ببخشید شعر یهو خودش میاد به دلم مونده یه بار من پیش سلامش بشم اصلا این بشر نمیذاره کسی بهش سلام کنه(البته یه بار داشت با تلفن حرف میزد منو ندید سیگارم دستش بود تا گذاشت رو لبش گفتم سلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللامکه هول کرد دود سیگار رفت تو گلوش و از همون لحظه سیگارو گذاشت کنار{کار فرهنگی هم انجام دادم با یه سلام})

از سلام رسیدیم به سیگار.هرکی سیگار بکشه دودش تو چشم خودش میره

والسلام

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 3:59 توسط امیر امیرخان امیرو |

زمستان است

مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس نا جوانمردانه سرد است

 

 View Full Size Image

هر کی یه قالب گیتار برای من پیدا کنه یه آهنگ درخواستی زنده افتاده

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 17:9 توسط امیر امیرخان امیرو |

یادمان باشد اگر حوصلمونم سر رفت

احوالپرسی ز هر چهار دست وپایی نکنیم

بر گرفته از:

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:54 توسط امیر امیرخان امیرو |

اینم سفره ما فقیر فقرا

مچتبا+زبونش  و بنده حقیر سراپا تقصیر

پیام نور نهاری بهمون داد که تا سه روز نمیدونستیم چمونه(اینم مشتبا همون زبون درازه)

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 17:36 توسط امیر امیرخان امیرو |

دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره     لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره   تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره
میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم    طعم بی تو بودنو ا زلب سردت بچشم
نطفه ی باز دیدنت رو توی سینم بکشم   مثل سایه پابه پا من تورو همرام نکشم
بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم   برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت   دست وپا غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

خلاصه دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره  

بگوئید بر گورم بنویسند :
زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت .
مهربان بود ولی مهر نورزید .
طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد .
در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت .
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد .
و خلاصه بنویسید :
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت .
نه زندگی را برای زنده بودن .
" فریدون فروغی "


              

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:36 توسط امیر امیرخان امیرو |

رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ  از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم

من وتو ساده ترین شکل سرودن  را در معبر باد با دهانی بسته واموندیم

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 1:44 توسط امیر امیرخان امیرو |

گیتار با موی بلند یه چیز دیگه است

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 0:48 توسط امیر امیرخان امیرو |

امیرخان-ممد (خونه آقا)

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:33 توسط امیر امیرخان امیرو |

راستو ممد وسطیو امیرخان چپو فرشید

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 1:34 توسط امیر امیرخان امیرو |

کس نمیداند کدامین روز میمیرد

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 23:56 توسط امیر امیرخان امیرو |

لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بسوزد

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:31 توسط امیر امیرخان امیرو |

قرمزو منم بعد ممد وفرشید و پیر دیر من استاد سید محمد سجادی

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:19 توسط امیر امیرخان امیرو |

دیگه برگشتن خیاله

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:58 توسط امیر امیرخان امیرو |

یکی منو از برق در بیاره 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:22 توسط امیر امیرخان امیرو |

خوشکلی یا صدات خوبه

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:14 توسط امیر امیرخان امیرو |

سفری که زندگیمو عوض کرد

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 15:31 توسط امیر امیرخان امیرو |

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:12 توسط امیر امیرخان امیرو |